تبليغاتX
هر چه میخواهد دل تنگت بگو
درباره کارگاه طراحی قالب
لطفا چند لحضه صبر کنید ...
قایقی نخواهم ساخت
 
این نوشته هیچ مناسبت ِ خاصی ندارد
..................................................
سلام
هیچ توجه کردی چقدر زود میگذرن ؟ روزا ، شبا ، آدما ، خاطره ها
داشتم به این فکر می کردم که ، حالا گذشته از اینکه چند سال ِ دیگه زمین واسه زندگی ِ آدما حوصله داره ... چند وقت ِ دیگه اصلا هیچ چیزی به عنوان ِ زمین ِ ما تو کهکشان نیست ، هه ، اجزای بدن ِ من قرار ِ کجا برن ! چقدر ناچیزیم ، چقدر حواسمون پرته ! چقدر سرگرم ِ روزمرگی شدیم ! چقدر ... بگذریم
........................................................................
من ، میان ِ ماندن و رفتن دست و پا می زنم
همیشه
اما همیشه رفتن را به ماندن ترجیه داده ام
همیشه خواهم رفت
قایقی نخواهم ساخت ، بدرودم را با پوزخندی بدرقه کن
می گوید : نه به آبی ها دل خواهد بست ، نه به دریا ، و نه حتی به پریانی که سر از آب به در می آرند
من حتی به قایق هم دل نخواهم بست
تنها خواهم رفت ، چرا که هیچ کس با من همقدم نخواهد ماند
چرا که آیینه هم دروغ گفت
چرا که زخمی ِ حقیقت ، با دروغ همصحبت می شد
چرا که آغوش ها سرد تر از آنند که آرامشی بر پا کنند
چرا که همه جا بوی آبله می آید
چرا که آغوشها همه بوی هرزگی می دهند
هرزگی ، از آن که بارها نا رفیقان را در خود جای داده اند ، تنها به هوس
...
..
.
و من بکارتم را به هرزگی ِ ساعت های خواهش نخواهم فروخت
...
به خورشید خواهم گفت که مرا در عدم معدوم کند
شاید آرامشم پیدا شد
...
..
.
پی نوشت : عقده ی دل میگشایم
...............................................................
این هم چند تا لینک از آهنگایی که اینجا گذاشته بودم
  نوشته شده در ساعت 23:34  توسط مریم
   
یادداشت های یک مرده ی زنده
.................................................
بی حسم
ذهنم اونقدر پره که نمیدونم به کجاش برسم
دیشب حالم اصلا خوش نبود
.............................................
بد مستی کردم
تو راه پله خوردم زمین
سمت ِ چپ ِ پیشونیم زخمیه ، ورم کرده
یه دل پیچه ی خفیف دارم
صدام گرفته
خوابم میاد
دلم واسه همه چی تنگ شده ، بیشتر واسه خودم
حس میکنم همه چیمو از دست دادم
حس می کنم آخر ِ خطم
باید تمومش کنم
اما نمی تونم
اصلا امیدوار نیستم
به هیچ چی امیدوار نیستم
هیچ چی خوشحالم نمی کنه
هیچ خبری
هیچ لبخندی
همه مثه همن
من مثل ِ هیچ کس
خودمو گول می زنم
اطرافیان رو هم
الکی خوشم
زور می زنم که مثل ِ بقیه باشم
همه دروغ میگن
بد بین نیستم
همرو امتحان می کنم
همه یه جایی گاف می دن
یه دروغ کافیه تا از یه نفر متنفر شم
یه رفتار ِ غلط کافیه تا یه نفرو بذارم کنار
آدمای دوروبرم پر از اشتباهن
ولی حواسشون نیس
منم فقط میزارمشون کنار
..........................................
هوا گرمه
حالت تهوع ِ خفیف دارم
هیچ چی حالمو خوب نمی کنه
هیچ رابطه ای بهم آرامش نداده
فقط دوس دارم بخوابم
اما خوابم نمی بره
.........................................
دوست دارم زیاد سیگار بکشم که مشغول باشم
اما نمیتونم
یه بسته کنت ِ سیلور ِ 4 ، یه هفته می کشه تموم شه
.........................................
همه ی آدما ، کمرنگ میان
پر رنگ می شن
دوباره کمرنگ می شن
و ناپدید می شن
.........................................
حتی بودن و نبودن هم برام فرقی نداره
هیچ امید و آرزویی ندارم
هیچ دلبستگی
فقط می تونم برم ، بدون هیچ مقصدی
...................................................... ........................................
  نوشته شده در ساعت 23:32  توسط مریم
وقتی مردان می گویند.....یعنی:؟
 
وقتی مردان می گویند.....یعنی:؟
برای من فرقی نمیکنه دیوار آشپزخانه چه رنگی باشه
یعنی: تا وقتی که آبی،سبز،زرد،صورتی،مشکی،یشمی،خاکستری،عنابی،سفید و...نباشه اشکالی نداره
این یه کار مردونه است
یعنی:تو این کار هیچ منطق درستی نیست و تو هم سعی نکن دلیلی برایش پیدا کنی
میخواهی تو درست کردن شام کمکت کنم؟
یعنی:پس چی شد این شام؟ چرا رو میز آماده نیست
!چه فکر خوبی
یعنی:این کار شدنی نیست و من کل روز رو برات کرکری و رجز بازی میکنم و حالت رو می گیرم
بله عزیزم یا حتماً حتماً
یعنی:این یکی اصلاً معنی نداره و چون شرطی شده ام از دهنم پریده
!زنم منو درک نمیکنه
یعنی:همه قصه ها و خاطره های منو شنیده و دیگه خسته شده
ماجرایش طولانیه و سر فرصت برات تعریف می کنم
یعنی:اصلاً خودم هم نفهمیدم چی شد
من اخیراً خیلی ورزش می کنم
یعنی:باتری کنترل از راه دور تلویزیون تمام شده
دستپخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم می مونه
یعنی:تو هم که غذا رو می سوزونی
!کمی استراحت کن عزیزم خسته شدی
یعنی:بابا این جاروبرقی رو خاموش کن می خوام فیلم ببینم
!چه جالب
یعنی:آخ که چقدر فک میزنی
!!عزیزم مادیات در عشق ما هیچ نقشی نداره
یعنی:باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش کردم و کادو نخریدم
!!این واقعاً فیلم خوبیه
یعنی:تو این فیلم پر از بکش بکش و بزن بزن و ماشین سواری و صحنه های سکسیه
!!این یه کار زنونه است
یعنی:این کار سخت کثیف و بی جیره مواجب است
با من ازدواج میکنی؟ یعنی:رخت چرکهام تلنبار شده و کسی نیست دکمه های پیراهنم رو بدوزه
!تو که میدونی من چه حافظه ی بدی دارم
یعنی:من شعری رو که کلاس سوم ابتدایی خوندم از حفظم /نمره ماشینم رو که سالها پیش فروختم از برم و......اما تاریخ تولد تو رو یادم رفته
!!من برای این کارم دلیل دارم
یعنی:بذار فکر کنم ببینم چه دلیلی می توانم برای این کارم پیدا کنم
منظورت چیه؟ تو که لباس داری؟
یعنی:یادت رفته چهار سال پیش برای خودت لباس خریدی؟
!!دلم برات تنگ شده
یعنی: نمی تونم جورابامو پیدا کنم/بچه ها گشنشونه و
!!ما تو کار خونه با هم مشارکت می کنیم
یعنی:من ریخت و پاش می کنم او جمع و جور می کند
  نوشته شده در ساعت 13:16  توسط مریم
تحملم یه حدی داره
 
اگه یه بار همه 20 واحد رو توی یه ترم افتادین!.........بی خیالش
اگه شما رو با نمره11.99 مشروط کردن!......خوب شد دیگه
اگه استاد می خواد به جای آقا بهتون بگه خانوم!......بگه
اگه یه دفعه هارد 60 گیگا بایت شما هاپولی هاپو شده!.......پیش میاد دیگه
اگه سر مراسم خواستگاری ،همونجا عروس خانوم گفت نه!...ایشاالله خوشبخت بشه
اگه آمریکا یه موشک اتمی تنظیم کرده روی خونه شما!....مساله ای نیست،ریلکس باش
اگه صبح اول مهر ماه به جای ساعت6،ساعت7 رفتین سرکار!...دقیقاً رفتین سرکار
اگه کفشی رو که امروز واکس زدین رو همه لگد می کنن!....تعجبی نداره
اگه درست شب امتحان بعد از مدت ها به عروسی دعوت شدین!.......مبارکه،عروسی رو که نمیشه نرفت
اگه کار شما به جایی رسیده که خودتون به خودتون ایمیل میزنین!....این جوری هم یه صفایی داره
اگه توی انتخاب واحد به شما 13 واحد بیشتر نرسیده!...حتماً حکمتی توی اون بوده
اگه بعد از 3 ساعت چت کردن یادتون اومد که با اینترنت ساعتی 50000 تومان وصل شده بودین!..مهم نیست بابا
اگه شمع های کیک تولد شما رو بقیه فوت کردن!....لبخند بزنین
اگه ماشینتون جلوی یه مدرسه دخترونه پنجر شد و شما پنجر گیری بلد نبودین!...خودتون رو نبازین
اگه در حال فرستادن قلب و بوسه با مسنجر متوجه شدین یکی پشت سرتون وایساده! ..............عیبی نداره بابا
اگه بغل دستی شما سر کلاس که اتفاقاً کنار شما ردیف اول نشسته انگشتش رو تا مچ توی دماغش فرو کرد،شش دور پیچوند،بعد با یه حالت دورانی بیرون آورد،خوب بهش نگاه کرد و بعد خیلی آروم زیر میز کلاس دستش رو پاک کرد!..............نه این یکی رو شرمنده.آدمیزاد هم یه تحملی داره
  نوشته شده در ساعت 13:14  توسط مریم
  1 - خود را دوست داشته باشيد تا هرگز گرفتار خشم‌هاي مخرب نخواهيد شد.
2 -
خود را از شر توقعاتي كه از ديگران داريد نجات دهيد.
3 -
رفتارهاي خشم برانگيز را بررسي كنيد و راهي صحيح براي ابراز احساسات خود بيابيد.
4 -
در هنگام عصبانيت سعي كنيد پيش كسي برويد كه براي او احترام خاصي قايل هستيد و او را دوست داريد.
5 -
لحظات عصبانيت خود را با قيد زمان و مكان و واقعه‌اي كه باعث عصبانيت شما شده يادداشت كنيد.
6 -
از شخصي كه دوستش داريد بخواهيد تا هنگام عصبانيت‌، به شما با گفتار يا اشاره‌هاي توافق شده‌، هشدار دهد.
7 -
پس از بروز خشم اعلام كنيد كه خطا كرده‌ايد.
8 -
ياد بگيريد كه اگر چيزي را دوست نداريد. اما از آن عصباني هم نشويد.
9 -
ياد بگيريد كه هر كس حق دارد چيزي باشد كه خودش انتخاب كرده‌.
10 -
اداي عصبانيت را در آوريد.
11 -
عصبانيت خود را به تعويق اندازيد.
12 -
در لحظه خشم‌، از افكار خود آگاهي پيدا كنيد.
13 -
شوخ طبعي را در خود پرورش دهيد.
14 -
زمان حال خود را با خشم و عصبانيت به هدر ندهيد.
15 -
زندگي را سخت نگيريد.
16 -
خود را ارزشمند بدانيد و اجازه ندهيد ديگران اختيار شما را در دست بگيرند.
17 -
ياد بگيريد تا اعمال و عقايد ديگران شما را پريشان و آشفته نسازد.
18 -
به خاطر داشته باشيد كه ديگران حق دارند با آن چه دلخواه شماست همراه نباشند.
19 -
به ياد داشته باشيد كه ديگران نمي‌توانند هميشه به ميل شما رفتار كنند.
20 -
اگر فكر مي‌كنيد كه با بلندتر كردن صدايتان طرف مقابل ساكت مي‌شود. بياموزيد تا احساس خود را به او نشان دهيد، اما كاري نكنيد كه عصباني شود.
21 -
ياد بگيريد كه در برابر يأس و ناكامي به شكل تازه‌اي از خود واكنش نشان دهيد.
22 -
خشم خود را به نحوي كه آثار مخرب نداشته باشد، ابراز كنيد.
23 -
بياموزيد كه دنيا هرگز آن طور كه شما مي‌خواهيد، نخواهد بود.
  نوشته شده در ساعت 0:22  توسط مریم
عشق موفقیت ثروت
  خانمي‌ از منزل‌ خارج‌ شد و در جلوي‌ در حياط با سه‌ پيرمرد مواجه‌ شد. زن‌ گفت‌: شماها رانمي‌شناسم‌ ولي‌ بايد گرسنه‌ باشيد لطفا به‌ داخل‌ بياييد و چيزي‌ بخوريد. پيرمردان‌ پرسيدند: آيا شوهرت‌منزل‌ است‌؟ زن‌ گفت‌: خير، سركار است‌. آنها گفتند: ما نمي‌توانيم‌ داخل‌ شويم‌. بعد از ظهر كه‌ شوهر آن‌زن‌ به‌ خانه‌ بازگشت‌ همسرش‌ تمام‌ ماجرا را برايش‌ تعريف‌ كرد. مرد گفت‌: حالا برو به‌ آنها بگو كه‌ من‌ درخانه‌ هستم‌ و آنها را دعوت‌ كن‌. سپس‌ زن‌ آنها را به‌ داخل‌ خانه‌ راهنمايي‌ كرد ولي‌ آنها گفتند: ما نمي‌توانيم‌با هم‌ داخل‌ شويم‌. زن‌ علت‌ را پرسيد و يكي‌ از آنها توضيح‌ داد كه‌: اسم‌ من‌ ثروت‌ است‌ و به‌ يكي‌ ديگرازدوستانش‌ اشاره‌ كرد و گفت‌ او موفقيت‌ و ديگري‌ عشق‌ است‌. حالا برو و مسئله‌ را با همسرت‌ در ميان‌بگذار و تصميم‌ بگيريد طالب‌ كداميك‌ از ما هستيد! زن‌ ماجرا را براي‌ شوهرش‌ تعريف‌ كرد. شوهر كه‌بسيار خوشحال‌ شده‌ بود با هيجان‌ خاص‌ گفت‌: بيا ثروت‌ را دعوت‌ كنيم‌ و منزلمان‌ را مملو از دارايي‌نماييم‌. اما زن‌ با او مخالفت‌ كرد و گفت‌: عزيزم‌ چرا موفقيت‌ را نپذيريم‌! در اين‌ ميان‌ دخترشان‌ كه‌ تا اين‌لحظه‌ شاهد گفت‌ و گوي‌ آنها بود گفت‌: بهتر نيست‌ عشق‌ را دعوت‌ كنيم‌ و منزلمان‌ را سرشار از عشق‌كنيم‌؟ سپس‌ شوهر به‌ زن‌ نگاه‌ كرد و گفت‌: بيا به‌ حرف‌ دخترمان‌ گوش‌ دهيم‌، برو و عشق‌ را به‌ داخل‌دعوت‌ كن‌، سپس‌ زن‌ نزد پيرمردان‌ رفت‌ و پرسيد كداميك‌ از شما عشق‌ هستيد؟ لطفا داخل‌ شويد ومهمان‌ ما باشيد. در اين‌ لحظه‌ عشق‌ برخاست‌ و قدم‌ زنان‌ به‌ طرف‌ خانه‌ راه‌ افتاد. سپس‌ آن‌ دو نفر هم‌ بلندشده‌ و وي‌ را همراهي‌ كردند. زن‌ با تعجب‌ به‌ موفقيت‌ و ثروت‌ گفت‌: من‌ فقط عشق‌ را دعوت‌ كردم‌! دراين‌ بين‌ عشق‌ گفت‌: اگر شما ثروت‌ يا موفقيت‌ را دعوت‌ مي‌كرديد دو نفر از ما مجبور بودند تا بيرون‌منتظر بمانند اما زماني‌ كه‌ شما عشق‌ را دعوت‌ كرديد، هر جا كه‌ من‌ بروم‌ آنها نيز همراه‌ من‌ مي‌آيند.
هر كجا عشق‌ باشد در آنجا ثروت‌ و موفقيت‌ نيز حضور دارد .

  نوشته شده در ساعت 0:20  توسط مریم
 
سالها پیش ، مردی زندگی می کرد که هر روز چندین بار با کوزه هایی که اونهارو به دو طرف چوبی بسته بود ، از رودخانه ای بیرون دهکده آب حمل می کرد و به مردم می فروخت .
یکی از کوزه ها که قدیمی تر بود ، ترک داشت و تا اون مرد به دهکده می رسید ، نیمی از آبی که توش بود ، روی زمین می ریخت .
کوزۀ سالم همیشه به کوزۀ معیوب سرکوفت می زد که جز دردسر و زحمت ، چیزی نداری و تلاش صاحبمون را به هدر میدی . کوزۀ معیوب هم شرمنده بود و خیال می کرد که به هیچ دردی نمی خوره .
تا این که سرانجام یه روز لب به سخن باز کرد و به اون مرد گفت : می خوام ازتون عذر بخوام ، آخه ....
مرد مهربون صحبت اون رو قطع کرد و گفت : "می خوام خوب به سمت راست جاده نگاه کنی و گلهای زیبایی رو که در طول مسیر رشد کردند ببیینی ." و ادامه این که :"میدونی در تمام این دفعه هایی که ما از مسیر عبور می کردیم ، تو اون ها رو آبیاری می کردی و باعث میشدی حاشیۀ جاده این همه زیبا و دوست داشتنی بشه
  نوشته شده در ساعت 12:31  توسط مریم
 

  نوشته شده در ساعت 15:59  توسط مریم
 

NiiiiiiLo000FaRNiiiiiiLo000FaR

NiiiiiiLo000FaR

 روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده

  نوشته شده در ساعت 16:51  توسط مریم
  Entry for April 20, 2007

این یه عکس خفن من که تا دیدم کف کردم

  نوشته شده در ساعت 16:36  توسط مریم
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_002 template name : Music Band

tak-e-tanha

مریم

http://tak-e-tanha.blogfa.com

هر چه میخواهد دل تنگت بگو

Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. pictofxt